آغاز میکنم
پایان گرفت دوری و اینک من
با نام مهر،
لب به سخن باز میکنم
از *دوستداشتن* آغاز میکنم
انگار آسمان و زمین جفت میشوند
انگار میبرندم تا سقف آسمان
انگار میکشندم بر راه کهکشان
در دشتهای سبزِ فلک،
چشمِ آفتاب گردیده رهنما
در قصر نیلگون
فانوس ماهتاب، افکنده شعلهها
با بالهای عشق
پرواز میکنم
دستم پر از ستاره و چشمم پر از نگاه
آغوش میگشایم
دوشیزگان ابر، به من ناز میکنند
پر میکشم ز دامن شطّ شهابها
میبینم آن چه بوده به رویا و خوابها
سرمست از نیاز، چو پروانهی بهار
سر میکشم به هر ستاره و پا مینهم بر آن
تا شیرهای بپرورم از جستجوی خویش
تا میوهای بیاورم از باغ اختران
چشم خدایبینم
بیدار میشود
دست گرهگشایم در کار میشود
پا مینهم به تخت
سر میدهم صدا
وا میکنم دریچهی جام جهاننما
تا بنگرم به انسان در مسند خدا
این است عاشقان که من اکنون
دروازههای رو به سحر باز میکنم
این است عاشقان که من امروز
از *دوستداشتن*
آغاز میکنم ...
*سیاوش کسرایی* 🌹